مرگ بر مولتي تسكينگ

سامسونگ توي تبليغ گالاكسي نوت دو ميگه كه اين گوشي مولتي تسكينگ واقعي رو برآورده كرده و برای مثال هم نشون مي‌ده كه کاربر همزمان که فيلم مي بينه با كوچيك كردن ابعاد پخش فيلم توي اكانت توييترش هم می‌چرخه:
اول. خاك برسركسي كه توي نمايشگر 5 اينچي فيلم ميبينه.
دوم. صدبرابر خاك برسركسي كه صفحه پخش رو حتی كوچیک‌تر هم ميكنه!
سوم. بدبخت تو دچار بيماري عدم تمركز حواس هستي كه موقع تماشاي فيلم ميخواي با توييتر هم كار كني. همين وسيله‌های الكترونيكی و گجت‌های ريز و درشت مارو دچار اين بيماري كردن كه نمي تونيم ده دقيقه پشت سرهم يك كاري رو انجام بديم بعدش با ابتكارات جديدشون اين بيماري مارو تشديدهم ميكنن!

ديدين كه اين روزا بازار جملات قصار از اين و اون چقدر داغه. از اس ام اس و ايميل بگير تا معدنش يعني فيسبوک. براي اينكه جذابيتش بيشتر بشه معمولا با يك عكس برانگيزنده و سانتی‌مانتال هم همراهه. همين مساله هم يكي ديگه از نشانه‌های مرض عدم تمركزه. مايي كه هر پنج دقيقه – ده دقيقه عادت كرديم بين صفحات مختلف سوئيچ كنيم و صرفا اسكرول كنيم و وقت براي مطالب بلند نداريم، خوراكمون شده همین قصارات!

يكيش هم خودم البته.
اوه برم يک سر به اينستاگرامم بزنه!

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته روزمره

دور اقساط

اگه الان بگم زندگيم سيزيوفيه يا ما سيزيفي زندگي ميكنيم خيلي حالتون بد ميشه و عق ميكنيد به خاطر حرفاي كليشه‌ايم؟ عيب نداره راحت باشين ولي چه ميشه كرد كه خيلي داستان اين شكليه…

عصري موقع برگشتن از سر کار داشتم باخودم حساب كتاب مي‌كردم كه آره آخراي برج كه ميشه موعد گرفتن حقوق و كارانه و اجاره‌ي خونه‌ي شهرستانه و ازون طرف حوالي هيجدهم نوزدهم موعد پرداخت اقساط وام‌ها و اجاره خونه‌ي اینجا و سایر بدهي هاست. كلا زندگيم شده تلاش براي پركردن حساب در يك تاريخ و بعد خالي كردنش چند وقت بعدش. يك سيكل سيزيفي كامل.

ازين شباهت باسيزيف كه بگذریم از يك تفاوت با سيزيف بايد خوشحال باشم، اينكه سيزيف به نفرين خدايان در يك جهان برزخي گرفتارشده بود و ما خوشبختانه ميراييم…

بیان دیدگاه

دسته روزمره

به خاطر یک مشت ریال

اینو دیگه تقریبا همه می‌دونیم که باید دروغ گفت یا اینکه حداقلش نباید روراست بود. باید پنهان‌کاری کرد و حتی‌المقدور زیرآبی عمل کرد. این اصول اینقدر پذیرفته شده است که مردم مستقیم توی چشم‌هات نگاه می‌کنن و می‌گن «تو که نمی‌تونی دروغ بگی حداقل ساکت باش!» و همه هم این نحوه‌ی عملکرد رو تایید می‌کنن.

قسمت غمگین ماجرا اینجاست که همه‌ی این رذالت‌ها خیلی حقیره. توی یک سطح خیلی پایین زندگی روزمره و فقط برای یک لقمه نون جریان داره، برای یک مشت ریال. اگر دروغ نگی آسمان به زمین نمی‌یاد ولی فقط فلانی یک اپسیلون اطلاعات بیشتر بدست می‌ياره. یا شاید بهمانی ۲۰ هزارتومن اجاره خونه‌ی بیشتر گیرش بیاد.

یک عده هیچوقت متوجه حقارت داستان نمی‌شن و با جدیت به رذالت‌ها ادامه می‌دن. یک عده هم مثل من هاج و واج موندن از حقارت داستان و … زل می‌زنن توی دوربین 😐

2 دیدگاه

دسته روزمره

غُـــد

بعد از بیشتر از سه سال، به رئیسم می‌گم می‌خوام کارمو عوض کنم. فکر می‌کردم حداقل یک «چرا؟» به‌م بگه. اما نگفت. گفت به سلامت. حالا دیگه مطمئنم که چرا که می‌خوام کارمو عوض کنم و برم تهران.

بیان دیدگاه

دسته روزمره

28 September, 2012 23:49

در حالیکه دستهایش را به هم قلاب کرده است روی صندلی‌اش کش و قوسی به خودش می‌دهد و زیر لب زمزمه می‌کند «امشب گودبای پارتی زعفره». روی صندلی اش ولو می‌شود و به ترک بزرگ روی دیوار روبرویش نگاه می‌کند. باد خنک کولر از سمت چپ به او می خورد. چشم‌هایش از چندساعت کار مداوم پای کامپیوتر می‌سوزد. خمیازه‌ای می‌کشد و از فکر کردن به اینکه مدتهاست که سکس نداشته‌است یاد روزمه‌اش می‌افتد. دوباره فایل ورد رزومه‌ی انگلیسی‌اش را که در حال تکمیل آن است ماکسیمایز می‌کند و بالا و پایینش می‌کند. قسمت اول با عنوان Job Objectives خالی است. باید به خودش فشار آورده و در چند جمله توضیح دهد که چه‌کاره‌است و چه می‌تواند بکند. به فارسی می‌داند که چه می‌خواهد بنویسد اما سرهم کردن جملات انگلیسی سخت است. در قسمت زبان نوشته است که انگلیسی‌اش Fluent است اما خودش هم خوب می‌داند که در نوشتن و صحبت کردن حسابی لنگ می‌زند. کمی فکر می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که حتی به فارسی هم دقیقا نمی‌داند چه باید بنویسد. فایل ورد را رها می‌کند و دوباره به اینترنت پناه می‌برد. پاراگراف اول از یک مقاله‌ی انتقادی در مورد اجلاس سران جنبش عدم تعهد را می‌خواند و بعد به یک تب دیگر رفته و صفحه‌ی فیسبوکش را اسکرول می‌کند. یکی از دوستانش عکس جدیدی گذاشته است. در ذهنش با جملات بازی می‌کند تا کامنت بامزه‌ای برای عکس جور کند. بعد از تایپ و ویرایش کامنت، ارسالش می‌کند. دوباره سراغ رزومه‌اش می‌رود. این‌بار یک جمله‌ی یک خط و نیمی می‌نویسد. رزومه را می‌خواهد برای شغلی بفرستد که در زمینه‌ی کاری مورد علاقه و تجربیاتش نیست. فقط به این دلیل می‌خواهد بفرستد که هم برود تهران و هم اینکه شغلی است که به دلار حقوق می‌دهد. حقوقی حدودا سه برابر حقوق ناچیز فعلی‌اش.

[نوشته شده دو هفته پیش. هو کرز؟]

بیان دیدگاه

دسته روزمره

«تردید با دانش بزرگ می‌شود»*

شمایی که به طالع‌بینی و اختربینی و امثالهم اعتقاد داری آیا تابحال به این فکر کردی که صحت این ادعاها قابل اثبات هم هست؟ مثلا می‌شه با بررسی‌های آماری و روانشناسی جستجو کرد کسانی که در فلان مکان و تاریخ و با وضعیت مشخص صور فلکی در آسمان، به دنیا اومدن الان چه ویژگی‌های شخصیتی دارند و بعد به دنبال همبستگی بین نتایج گشت؟ و درنهایت دید که آیا واقعا تیری‌ها فلان و بهمنی‌ها بهمان؟

بله می‌شه همچین آزمایشهایی کرد و همچین آزمایشهایی به کرات انجام شده. خوب نتیجه چی بوده؟ هیچی! هیچگونه همبستگی معنی‌داری بین شخصیت و شغل و خصوصیات فردی یک انسان با نحوه‌ی قرار گیری صور فلکی در آسمان‌ها پیدا نشده است.

کتابی‌هست با عنوان «چگونه درباره ی چیزهای عجیب بیندیشیم: اندیشیدن انتقادی برای دوران جدید» که توسط انتشارات مازیار ترجمه و منتشر شده (لینک در آدینه بوک). در فصل5 کتاب، صفحات 174 تا 183 به موضوع اختربینی پرداخته شده و چندین تحقیق و رساله دکترا و … بررسی شده که همه به همین نتیجه‌ی هیچی رسیدن. (تهیه و مطالعه‌ی این کتاب ِ مفصل به همگان توصیه می‌شود).

حالا سوالی که پیش میاد اینه که پس چرا اعتقاد به طالع‌بینی اینهمه فراگیره؟ دلایل زیادی می‌تونه داشته باشه که در پست بعدی در موردش صحبت خواهیم کرد.

* از گوته

بیان دیدگاه

دسته روزمره

تاملات فیسبوکی، طرح سوال

عاقله مردی که برایش احترام قائلی استاتوس‌های صفحه‌ی «تانگوی عشق» را لایک می‌کند و از صفحه‌ی «خفن‌ترین سوتی‌های ایرانی» کاریکاتورهای دزدی شیر می‌کند. دختر همکلاسی سابقت عکس‌های پیشی و مارمولک را لایک می‌زند. همکارت برایت مینیمال‌های دزدی گروه‌های یاهو را فوروارد می‌کند. دختر کارشناسی‌ارشد فلان رشته از صفحه‌ی «سکوت دل» و «دل نوشته‌های دل‌نشین دلچسب» مطلب به اشتراک می‌گذارد، فلانی عضو صفحه‌ی «داستانهای کوتاه و آموزنده» است، بهمانی از صفحه‌ی «نیچه، کانت، کافکا، کامو، سارتر، بکت، یونسکو، ویتگنشتاین» مطلب به اشتراک می‌گذارد…

آیا باید از دیدن چنین فعالیت‌هایی به این نتیجه برسیم که اکثر آدم‌های دوروبر ما آدم‌های سطحی‌ئی هستند؟ آیا اصولا چنین فعالیت‌هایی نشان‌دهنده‌ی سطحی بودن این اشخاص است؟ آیا کسی حق ندارد مطالب «فانی» را لایک کرده و به اشتراک بگذارد؟ مسلما نه. اما وقتی می‌بینی که اکثر دوستان فیسبوکی‌ات مشغول فعالیت در حوزه‌های «فانی» ، «جالب» ، «آموزنده» ، «خفن» ، «نقل قول» و غیره هستند آیا باید حرص بخوری؟ باید دی‌اکتیو کنی؟ آیا می‌توان از جامعه هم دی‌اکتیو کرد؟ آیا می‌شود «یه چیزی بده به من، که بِزنم، نباشم یه مدت، تو این دُنیا»؟ آیا باید از فیسبوک متشکر بود که به ما یادآوری می‌کند که اکثر آدم‌های دوروبر ما به چیزهای سطحی علاقه‌مند هستند؟ یا شاید یاد آوری می‌کند که اکثر آدم‌های دوروبرت علایق متفاوتی با تو دارند؟ آیا فیسبوک باعث می‌شود ما به این نتیجه برسیم که از دماغ فیل افتاده‌ایم؟

2 دیدگاه

دسته روزمره