فیکشن

– هرچي هست صداي موسيقيه و از عربده كشيدن روي سر يک بچه ي پنج ساله كه بهتره.
مطمئن نيستم دقيقا همينو گفتم يا كلمات متفاوتي بود. اينو گفتم و درحاليكه تپش قلبمو احساس ميكردم درو محكم پشت سرم بستم و اومدم تو. چي شد كه وارد همچين ديالوگي با زن واحد كناري شدم؟ به خاطر ندارم. شايدم با شوهرش بود. راستش اصلا همچين ديالوگي برقرار نشد. يعني شد ولي توي ذهن من درحاليكه روي مبل دراز كشيده بودم و با صدای بلند موزيک ويدئو تماشا ميكردم.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s