هیجان کیلویی چند؟

چند وقت پیش یک دوست ( ِ بیشتر مجازی) از من در مورد یک کار هیجان‌انگیز که بشه در شهر انجام داد پرسید. یا همین چند دقیقه پیش یکی توی پلاس در مورد مزه‌ی ترش هیجان‌انگیز پرسیده بود. دیدن این جور سوال‌ها یک جورایی افسرده‌ام می‌کنه. به نظرم سوال‌های رقت‌انگیزی میان. انگار که حتما باید یک «هیجان»ی وجود داشته باشه تا دست به عملی زد یا زندگی چقدر ملالت بار و یکنواخته که ما در جستجوی هیجانیم. اونقدر در جستجو که علنا سوال می‌کنیم که هی فلانی کجا هیجان سراغ داری؟ یا فلانی یه چیزی سراغ داری بخورم که ترشی‌ش هیجان‌انگیز باشه؟ انگار تا الآن خاک می‌خوردم! می‌شه برای هیجان نسخه یا دستور پخت نوشت؟ انگار که اصلان مُردیم و باید بریم سراغ هیجان رو از هیجان فروشی بگیریم، یکجور نشانه‌ی افسردگی. برای من هیجان یک چیز غیرمنتظره در زمان و مکان غیر قابل پیشینی است و وقتی که طلبش می‌کنی یک جای کار می‌لنگه. از هیجان استقبال کردن یا انتظارشو داشتن یک مبحثه و این جور مایوسانه* در جستجوی هیجان بودن مبحثی تلخ.

مایوسانه رو معادل desperate نوشتم. desperate لغت خوبیه که من نتونستم معادل فارسی درست و درمونی براش پیدا کنم. تلاش ناامیدانه؟ رقت‌بار؟ مذبوحانه؟ مترجم گوگل فرومانده و ناامید رو هم پیشنهاد می‌ده که بدک نیست و البته از جان‌گذشته که بده!

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s