پدرها و پسرها – 1

وقت‌هایی هست که در آینه خودم را نمی‌بینم، پدرم را می‌بینم. با آنکه از آن دسته فرزندانی هستم که بیشتر شبیه مادرم هستم اما لحظاتی هست که تصویرم در آینه یاد آورم پدرم است. حال دلیل این شباهت می‌تواند پف چشمها یا حتی حالت نگاه کردن در یک لحظه‌ی خاص باشد اما همین لحظه‌ی کوتاه یادآوری کافی است تا حال خوبی نداشته باشم. از اینکه به جای خودم، پدرم را می‌بینم برایم یادآور این نکته است که 30 سال دیگر من هم شبیه پدرم خواهم شد. حسی توام از غم، ترس و عصباینت از این دیدن آینده درونم می‌جوشد.
چرا از اینکه در آینده شبیه پدرم بشوم می‌ترسم یا ناراحت می‌شوم؟ پاسخ به این سوال ساده نیست. شاید به زودی بتوانم در موردش بنویسم.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s