چهارشنبه‌سوری ما

1- تا زدیم کنار برای اینکه راننده‌ها جاشونو عوض کنن دیدیم به‌به، روی تابلوی برق بزرگ کنار بلوار به خط خوش نوشته خامنه‌ای #$@~!^&%$
2- توی کوچه پس کوچه‌های باهنر یک آتیش بزرگ از دور دیدیم و ملتی که دورش جمع شدن، تا رفتیم نزدیکتر جلومون دوتا لباس شخصی با کت شلوار مشکلی یکی کوتوله و تپل و یکی دیگه هم کوتوله ولی لاغر از ماشینا پیاده شدن در حالیکه با بی‌سیم صحبت می کردن رفتن به سمت جایی که ما هم می‌خواستیم بریم. ماشین‌هاشونم طوری پارک کردن که راه رو عملا بستن. دور زدیم تا از سمت دیگه‌ای بریم طرف جمعیت همینجور که داشیتم پارک می‌کردیم سیل جمعیت بود که دوان دوان به‌طرفمون سرازیر شد! چی‌شده؟ دارن می‌ِزنن!
3- یک آتیش بزرگ دیگه اینبار آخرای هاشمیه، پارک می‌کنیم، نگاه می‌کنیم توی پیاده‌رو دو تا لباس شخصی، کپی برابر اصل ِ دوتای قبلی مشغول صحبت با هم به همون جهتی نگاه می‌کنن که ما هم روانیم. ای بابا!‍ سرخرو کج می‌کنیم یه طرف دیگه.


(تصویر فوق حاصل از ترکیدن یک اسپری (معمولا پیف‌پاف) در یک آتش بزرگ است)

4- بالاخره نزدیک کوه‌های هاشمیه. می‌رسیم به جایی که نه خبری از لباس شخصی هست و نه گارد و غیره. پر از آتیش و ترقه و نارنجک و قر و فر و حتی آتیش سبز! دلی از عزا در می‌آریم!


(تصویر فوق از آتشی است که قرار بود سبز باشد)

+ فیلمی از همین آتش مثلا سبز به همراه انفجار نارنجک‌ها [avi] و [3gp]

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s