چه روزهای خوشی!

صبح از خواب بیدار می‌شی، و بعد از صبحانه که سراغ اخبار رو می‌گیری، با خبر مرگ یک جوون دیگه شروع می‌کنی. اینبار از قرار طرف، پدر خیلی راستی هم داشته. دیگه حتی خبرکشته شدن یک جوون هم تکون دهنده نیست. شده مثل خبرهای انفجارهای بمب در عراق و افغانستان که اگر خبرش نرسه باعث تعجبه. تف بر این روزگار… از روزهای شاد پیش از انتخابات رسیدیم به روزهای خبر مرگ مکرر.

شادمان
به درخشش روزها خيره بوديم
به ستاره هاى برنجى
كه برق مى زدند
و قطرات شان چهره ى كودكان را طلايى مى كرد.

پسران زيبا
پيراهن سبزشان را به درخت مى كشيدند
و خنده زنان
شاخه هاى حواس پرت را مى ديدند
سبز مى شوند
دورِ گردن دختران طوقى از برف بود
كه هوا را خنك تر مى كرد

از هر طرف كه دلت مى خواست باد مى وزيد
و عطر ميوه هاى شمال را مى آورد
همه چيز چون روزهاى اوايل موعود بود
فقط قطراتى سياه بر پيراهن مان نشت كرده بود
كه همچون نك سوزنى
تن مان را مى آزرد
پس فرياد كرديم
و شما را ديديم
كه به خاك افتاديد
و چشم ناباورتان
از شدت اندوه بسته شد.

ديگر چشم ها به چه كارمان مى آمد
همه پلك بر هم نهاديم
چشم بستيم از باقى زندگى
مژه هامان در تاريكى فرو رفت
و اكنون كورمال كورمال در خيابان ها مى چرخيم
دست بر هم مى سائيم
و به يكديگر مى گوئيم
شب به خير
عزيز روزگار خوش زندگى
شب به خير.

8 تير 88
22 مرثيه در تير ماه
شمس لنگرودى

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s