هواخوری

از خونه می‌زنم بیرون، برم هوایی بخورم. پاکت سیگاری که دو هفته‌ای هست سراغش نرفتم بر می‌دارم. به انگیزه‌ی یک نخ سیگار هم که شده خودمو مجبور می‌کنم بزنم بیرون. ساعت نه شبه، تعطیله، وفاته، فردا هم تعطیله. اما اینجا مشهده و مرکز شهر. تعطیلی به چشم نمی‌یاید. کدوم سمت برم. می‌رم سمت حرم. چراشو نمی‌دونم. آخرین باری که حرم رفتم کی بود؟ فکر کنم هفت هشت سال پیش بود؛ شب کنکور. خودم هم از این تصمیم که می‌رم سمت حرم تعجب می‌کنم. اما محض تنوع بد نیست. ملت دارن از حرم برمی‌گردن. علم‌(علامت)ها رو روی وانت‌ها یا روی چرخها بر می‌گردونن. نزدیکه نوروزه و آجیل فروشی‌ها همه‌گی بازن و نسبتا شلوغ. چندتا هم ماهی فروشی پر از آکواریوم های مملو از ماهی‌های قرمز. کمی اونورتر هم ایستگاه‌های چای صلواتی. ترکیب جالبی است. چقدر از هموار بودن پیاده‌روها ذوق می کنم. چیزی که دو سال و نیم از دست داده بودم. پیاده‌روهای همواری که به هیچ سمتی شیب ندارن. چیزی که در تهران نایاب بود. پیاده رو که شیب نداشته باشه، بعد از ده دقیقه پیاده‌روی نفست به شماره نمی‌افته. نفس‌ات هم که به شماره نیافته سیگار می‌چسبه. بیشتر از این به حرم نزدیک نمی‌شم، می‌پیچم به یک سمت دیگه، برای امشب کافی است. هوایی خوردم، بارهای منفی رو رها کردم و دو نخ سیگار کشیدم. همچنان ذوق مرگ از اینکه در پیاده‌روهایی که از تمام جهات هموارند، سه ربعی پیاده روی کردم، برمی گردم خونه.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s