تقدير و تشکر

آخرين‌باري که رفتم مشهد يک بسته نبات زغفروني و يک مثقال زعفرون آوردم که مثلا به عنوان تشکر موقع خداحافظي بدم به استاده، اما بعد از شاسکول‌بازي که استاده سردفاع درآورد و صحبت‌هاي بعدش، قاعدتا از چنين قدرداني‌اي منصرف شدم، بعد تصميم گرفتم نبات و زعفرون رو بدم به خدمتکار خوابگاه، اما ديدم طرف يک جوون مو سيخيه، که سن‌اش از من‌هم کمتر مي‌زنه و موقع کارکردن، با موبايلش ام‌پي‌تري گوش مي‌ده، مگه مي‌شه به‌‌ش نبات داد؟ اگر حسن آقاي قبلي بود حتما به‌ش مي‌دادم اما به اين نمي‌شه داد! پس چي شد؟ هيچي با بچه‌هاي اتاق چاي مي‌خوريم با نبات زعفروني اعلا!
کسي يک مثقال زعفرون خالص نمي‌خواد؟
ضمنا پايان‌نامه‌ي من صفحه‌ي تقدير و تشکر نداره. صفحه‌ي تقديم‌اش هم دو کلمه و نصفي‌است، «تقديم به، خانواده‌ام.» به‌جاي بسم‌الله هم يک حديث از مرحوم اديسون گذاشتم:

«I have not failed. I’ve just found 10,000 ways that won’t work.»
— Thomas Edison

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s