خستگي به تنم موند

يکي دو هفته پيش مطلب زير رو نوشتم اما چون به نظرم خيلي عصباني بود منتشرش نکردم.

«چندسال پيش زماني که پروژه‌ي کارشناسي‌ام رو مي‌نوشتم، از اين ناراحت بودم که چرا استاد راهنمام فقط به نگارش پايان‌نامه گير مي‌ده و هيچ خبري از بحث علمي و ايده دادن نيست. امسال که با رساله‌ي کارشناسي ارشد درگيرم اما، از همون گيردادن به نگارش هم خبري نيست. حدود دو هفته رساله دست استادم بوده، همونجوري که به‌ش دادم، تحويلش گرفتم. فقط توي يک صفحه‌ي اچار دو مورد نگارشي کوچيک نوشته بود، اونها هم در اين حد که اگر رعابت بکني بد نيست، شايد هم بحث سليقه باشه! رساله‌اي که تحويل گرفتم ورق مي‌زنم به اميد يک مورد اصلاحي، گيري به پانويسي، چيزي، حتي يک ويرگول! اما نخير. هرکاري که خودت کردي، استاد مربوطه فقط بلده حرف بزنه حرف بزنه حرف بزنه…
آره، نمي‌شه فقط با اين دو نمونه استاد مقايسه کرد، اما براي من فقط همين دو نمونه موجوده و با اين قياس چه بسا که در شهرستان وضع بهتر هم بود. الکي اومدم در اين شهر شلوغ با خيابون‌هاي سربالاو فروشنده‌هاي تورک و خوابگاه‌هاي کثافتش و …. باز عصباني شدم دارم چرند مي‌گم.»

امروز دفاع کردم. استاد راهنمام به‌جاي اينکه کمک‌ام باشه، ازم سوال مي‌پرسه و اينقدر خنگ بازي در مي‌آره که در يک مورد استاد داور براش توضيح مي‌ده که من چه کردم و غلتشو مي‌گيره! نوزده شدم. نمره‌اي که در دانشکده‌ی ما نصيب ضعيف‌ترين تزها مي‌شه.

به‌ش مي‌گم من تعريفم از استاد راهنما اين بود که به دانشجو کمک کنه، تزي که براي خوندن به‌ش داده براي اصلاح‌اش نظر بده و پايان‌نامه رو سفيد برنگردونه و وقتي مقاله‌اي نوشتي به جاي اينکه دانشجو مدام دنبال اين باشه که استاد آيا مقاله رو خونده يا نه، استاد باشه که مقاله رو به‌ت برگردونه و پيگير باشه که سابميتش کني. بعد از اينکه طبق معمول يک ساعت و نيم وراجي کرد، بالاخره حرفمو زدم.

دفاعيه‌است دانشکده‌ي خودمون. استاد ممتحن، که دست برقضا ممتحن خودم هم هست، پروژه رو از پايه زير سوال مي‌بره، اين روش اصلا براي اين کار مناسب نيست. در مورد مفاهيم پابه هم از دانشجو سوالاتي مي‌پرسه که دانشجو بلد نيست. استاد راهنما دفاع جانانه‌اي از دانشجو مي‌کنه و نهايتا هم نمره‌اش بيست مي‌شه.

يک سال و نيم وقتمو پاي استادي گذاشتم که فقط يک گوسفند مي‌خواست که دنبالش راه بيافته و براش بع‌بع کنه نه دانشجويي که خودش ايده بده و دنبال مدل‌هاي جديد باشه…

اعصابم خورده. دفاع هم افتضاح شد. استاد داور داخلي‌ام بعد از نيم ساعت کاشتن همه، بالاخره نيومد و آخرش وقتي داور ديگه سوالاتشو پرسيده بود و جوابشو گرفته بود رسيد و سوالاتي پرسيد که مجبور شدم همه چيو براي بار صدم تکرار کنم. به هم‌اتاقي‌اي که گفته بودم عکس بگيره خنگول نگرفت و همه پاشدن رفتن…

يعني اين که اصلا ريدن به زندگي….!

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته روزمره

1 پاسخ به “خستگي به تنم موند

  1. محبوبه

    مبارک باشه به سلامتی دفاع کردی
    من که به جات دارم کلی احساس فراغت می کنم

    مهم اینه که راحت شدی!

    خیلی ایده آل فکر نکن، همه جا وضع همینه.
    من خیلی جزییات کارت رو نمی دونستم ولی مطمئنم که کارت عالی بوده و چند تا مقاله ی عالی ازش در آوردی.
    راستی ترک نه «تورک» 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s