اندرفوايد خاموشي

برق مي‌ره. تازه سر شبه و مي‌خوام به کارو بارم برسم که برق مي‌ره. منتظرم که با قطع برق، اينترنت هم قطع بشه. اما نمي‌شه. از قرار حساب Wireless LAN از برق جداست. ولي مگر مي‌شه؟ با چه نيرويي ارسال و دريافت مي‌کنه؟ لابد UPS داره، پس تا يک ربع- نيم ساعت ديگه قطع خواهد شد. فعلا که هست و تنها روشنايي موجود نوت‌بوکه و تماشاي فوتبال با نيروي اينترنت بدون‌سيمي که فعلا بدون برق هم کار مي‌کنه. هيچ کس اتاق نيست. چاي مي‌ذارم و مي‌نشينم به تماشاي فوتبال و درکنارش وب‌گردي. چک گل مساوي رو به پرتغال مي‌زنه. بازي خوبي‌است. پخش فوتبال قطع و وصل مي‌شه اما همچنان قابل تحمله. به نيمه‌ي دوم رسيديم اما درکمال تعجب اينترنت همچنان وصله. صدا رو کم مي کنم و برايتنس مونيتور رو هم تا سرحدامکان کم مي کنم اما شارژ نوت‌بوک تاپايان بازي نخواهد رسيد. يعني اين شبکه‌ي وايرلس برقشو از کجا تامين مي‌کنه؟ بايد به‌فکر يک باتري نه سلولي براي نوت‌بوک باشم. زمان قطعي برق هربار طولاني‌تر مي‌شه و بايد فکري براي ذخيره کرد. پرتغال دو يک جلوست و چيزي هم به آخر بازي نمونده که شارژ نوت‌بوک هم ته مي‌کشه. تنهايي و ظلمات. روي فن‌کوئل خاموش کنار پنجره مي‌نشينم و با حسرت به خوابگاه کارشناسي مقابل که برق هم دارند نگاه مي‌کنم. اکثرا داخل اتاق‌ها وا رفتند و مشغول درس خوندن هستند. فصل امتحاناته و من خوشحالم که بعد از سه ترم به فصل امتحانات رسيدم و امتحان ندارم. يکي از بچه‌هاي کارشناسي با سوت زدن صداي جغد درمياره، هم‌اتاقي‌اش به‌ش مي‌پيونده و صداي ميمون يا يک حيوون جنگلي مشابه رو درمياره، از بچه‌هاي خوابگاه ماهم که کساني که ازاين اصوات ذوق کرده‌اند به جمع آمازوني‌ها مي‌پيوندند. براي دقايقي همچون جنگلي که حيواني وحشي به ناگهان آسايش حيوانات را برهم زده باشد انواع و اقسام اصوات امازوني ردوبدل مي‌شود. صداها به همان سرعتي که شروع شده بود به همان سرعت هم قطع مي‌شود. چه کنم در تاريکي؟ سعدي کيارستمي رو بر مي‌دارم سعي مي‌کنم تفالي بزنم و شعري بخونم. اما نمي‌شه. نور کمه و در مودش نيستم. مدتيه به اين نتيجه رسيدم که تفال زدن هم کاري است در راستاي فرائض مذهبي و استخاره گرفتن. نوعي کمک مثلا غيبي به آدم‌هاي ضعيف که نمي‌دونن چه کنن و مدام به اين و اون متوصل مي‌شوند. بايد چيزي بخورم. خرما و يک پاکت شير که هنوز هم خنکه. از يخچال بر مي‌دارم و پاي پنجره مي‌نشينم به خوردن. دونه‌ي خرماها رو از پنجره مي‌اندازم بيرون. مثلا ناراحتي‌مو به شهري که برقشو از من دريغ کرده و در ظلمات تنهايي رهام کرده ابراز مي‌کنم. يک آهنگ تکراري از گوشي دستاويز بعدي است که براي وقت گذرني پيدا مي‌کنم. اهنگ تکراري است و مي‌ترسم که شارژ گوشي‌هم به عنوان تنها وسيله‌ي الکترونيکي موجود به اتمام برسه. يادم مي‌ياد که در اتاق شمع داريم. شمعي روشن مي‌کنم و کنار تختم مي‌نشينم. دوروبرو در جستجوي کتابي که بشه باهش وقت گذروند، مي‌گردم. گلستان سعدي با شرح و بسط دکتر يوسفي. يکي دوتا حکايت مي‌خونم اما اينم بيشتر پيش نمي‌ره. دارم به اين نتيجه مي رسم که برم بخوابم که برق مي‌ياد. يک دقيقه بعد هم «پ» مياد. پسره‌ي خر شانس!

Advertisements

3 دیدگاه

دسته خوابگاه, دانشجو, روزمره

3 پاسخ به “اندرفوايد خاموشي

  1. این که اندر فواید wireless بود!!!

  2. نمی دونم چرا همش منتظر بودم که اول ِخط بعد دیگه یه سیگاری روشن کنی ولی نکردی. بجاش رفتی با سعدی ِکیارستمی فال گرفتی. یه ارجعیتی که فال به استخاره داره اینکه لااقل با این کار یه شعر خوندی و در مجموع دستی به کتابهای شعر بردی. تورقی کردی ، حتمن یکی دو تا غزل پس و پیشش رو هم خوندی
    خب با این دید خیلی هم بد نیست هر از گاهی یه فالی بگیری.
    ———
    اون قضیه سکانسهای برگزیده کاره جالبیه ادامه بده
    منتظرم از فیلمایی که من هم دیده باشم بنویسی.

  3. بازتاب: سکانس برگزيده، فرانسه 1 - هلند 4 « پسريخی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s