5 نفر بوديم

اول ِ اول، يعني حدود يک سال‌پيش که من اومدم به اين اتاق با خودم 5 نفر بوديم. از حدود سه ماه پيش شديم شديم سه نفر. دو نفر رفتند خدمت. که با دو نفر ديگه جايگزين شدن. براي دو نفري که رفتند پارتي گرفتيم، «سربازا بايد برقصن». سربازها نرقصيدن اما سرشونو ماشين کردن و رفتن خدمت. حدود دو هفته پيش نفر سوم هم سرشو ماشين کرد. براي نفر سوم هم پارتي گرفتيم. «سربازها بايد برقصن». اين سرباز هم نرقصيد اما دو سرباز اول که برگشته بودند اين بار براي سومي رقصيدند. حالا بعد از دو هفته من براي سومي احساس دلتنگي مي‌کنم. يکي از دو نفري که جايگزين دوسرباز اولي شدند ديروز ويزاشو گرفت و هفته‌ي ديگه مي‌ره کانادا. براي او هم ديروز پارتي گرفتيم. ناگت مرغ مهمونش شديم و بعد رفتيم وسط بلوار کشاورز فشفه‌هاي کوچيک روشن کرديم. جرقه‌ي يکي از فشفشه‌ها پريد روي شلوار من و به اندزاه‌ي يک نوک کبريت شلوارمو سوراخ کرد و همه حسابي به اين ماجرا خنديديم. بعد در راه برگشت درحاليکه چندتا فشفه‌ي کوچيک ديگه روشن کرده‌بوديم و از خودمون فيلم مي‌گرفتيم دسته جمعي آواز «يک توپ دارم قلقيه» رو خونديم. اينبار کسي نرقصيد. نفر دوم از دونفر جايگزين هم تا يکي دو هفته‌ي ديگه مي‌ره و فقط مي‌مونيم دو نفر. من و چهارمي. با چهارمي عياقم اما سومي ويژگي‌هايي داشت که چهارمي نداره. حالا قراره سه‌نفر ديگه به ترکيبمون اضافه بشه تا دوباره بشيم 5 نفر و من حدود يک سال ديگه بنويسم اول ِ اول، يعني حدود يک سال‌پيش…

Advertisements

2 دیدگاه

دسته خوابگاه, روزمره

2 پاسخ به “5 نفر بوديم

  1. یک روز هم نوبت تو میرسه که یکی از اون دو نفر باشی اما نامردی نکن و اون روز منو به عنوان نفر ششم توی مهمونی ات دعوت کن

  2. دوباره اومدم اين مطلبت رو خوندم و دوباره چسبيد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s