داستان‌کوتاه

کتابي مي‌خونم به نام «بيست و يک داستان از نويسندگان معاصر فرانسه» انتخاب و ترجمه‌ي داستان‌ها از ابوالحسن نجفي است. اسمي که داد مي‌زنه آدم معروفيه و کارهاي زيادي هم داشته اما يادم نمي‌ياد چه ترجمه‌اي ازش خوندم، باري تا الآن که از کارش راضي هستم. از اطلاعات روي جلد که بگذريم مي‌‌رسيم به اولين صفحه‌ي داخلي کتاب که روش با مداد اتود نوشته‌شده «تقديم به رئيس گوگل ;)» از اينکه کتاب رئيس گوگل دست من چه‌کار مي‌کنه هم بگذريم و برسيم به محتواي کتاب و داستاني که من مي‌خوام در ادامه تعريف کنم. تا الآن 4 داستان کتابو خوندم و قصد ندارم با سرعتي بيشتر از يک داستان در روز بخونم. حيفه که زود يک کتاب خوبو تموم کنم. خوندن اين داستان‌هاي خوب باعث شده به اين فکر کنم که داستان کوتاه دو چيز لازم داره، يک خط ايده بعلاوه‌ي پختن اين يک خط در چند صفحه. اولي خلاقيت و تخيل مي‌خواد و دومي هم قريحه و توان نويسندگي. يادم مياد از جلسات داستان‌نويسي کلاس پرورشي دوران راهنمايي. از معدود دفعاتي بود که يک کلاس پرورشي خوب در اومده بود. از اينکه معلم‌اش کي بود و به کجا رفت چيزي يادم نمي‌ياد. اما کلاس‌ها جالب بود. در ابتداي سال جدولي درست کرديم که اگر درست يادم باشه سه تا ستون داشت، قهرمان‌هاي داستان، هدف داستان و نتيجه گيري. اين ستون‌ها با کمک و تخيل بچه‌ها با مواردي کاملا نامربوط پر مي‌شد بعد مي‌نشستيم به نوشتن داستاني که به اين ترتيب قهرمان‌ها و اهداف ونتيجه‌اش تعريف شده‌بود. کار لذت بخشي بود. مثلا يادمه يک بار قهرمان‌هاي داستان درخت‌هايي بودند که بايد سفر مي‌کردند؛ نتيجه‌ي داستان يادم نمي‌ياد، اما يادامه که داستان سرائيدم از درخت‌هايي که قطع شده‌بودند و سوار بر يک کاميون باهم صحبت مي‌کردند. علاوه بر من يکي ديگه از بچه‌ها هم توي اين کلاس‌ها خوب مي‌نوشت. من نقش بچه مثبت و شاگر زرنگ کلاس رو داشتم و طبيعي بود در اين کلاس هم فعال باشم اما اون يکي از بچه‌هاي شر و تُخس کلاس بود که از مهارت‌هاي ديگه‌اش تقليد ادا و اصول معلم‌ها و خندوندن بچه‌ها در زنگ تفريح بود. از کتاب داستان‌هاي کوتاه شروع کردم رسيدم به زنگ تفريح. مي‌گفتم، تخيل و خلاقيت هست، فقط بايد براي رشد و پرورش مهارت نويسندگي تلاش کرد و متاسفانه قسمت سخت ماجرا هم همينجاست. چيزي که چاره‌اش فقط نوشتنه و مدام نوشتن!

Advertisements

3 دیدگاه

دسته نوشتن, کتاب, خاطره

3 پاسخ به “داستان‌کوتاه

  1. سلام! من هم اینطوری هستم و حیفم میاد که کتابی رو که خیلی دوست دارم زود تموم کنم.
    تازه با وب‌لاگت آشنا شدم. دارم یه دورکی توش می‌زنم. فضای صمیمانه‌ای توی نوشته‌هات هست. خوشم میاد!

  2. حسين1371

    يه شماره حساب بذار واسط يه مقدار پول بريزم تا مشغول باشي و اينقدر اين چرنديات رو ننويسي. خداييش چند تا لينكاتو باز كردم .70% از اينا مسخره بود…

  3. بازتاب: پاسخ به نظرات « پسريخی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s