A Week Without Family

قطار چهارتخته. خواب بد. چمدان بزرگ. سمند زرد. 3تومن كرايه. موبايل خاموش. خوابگاه در خواب. آشنايي با هم‌اتاقي‌هاي جديد. دانشگاه شلوغ. ارشدها بعدازظهر. گردش در شهر. آب‌طالبي يخ. اولين ناهار درخواب‌گاه. عدسي و ماهي‌تن. باقي روزها نيز به همين ترتيب. گردش درشهر. در دانشگاه. به دنبال خوابگاه و واحد و سلف و کتابخانه و فيزِيولوژی …
تا الآن مجذوب تازگي و تنوع محيط جديد شدم. چه درخوابگاه و بودن در کنار آدم‌هاي جديد و چه در شهر و بودن در محيطي جديد. کمي به خاطر شلوغي و بي‌نظمي محيط خوابگاه حالم گرفته‌است اما از طرف ديگه بودن در کنار يک‌سري جوون ديگه که شوخ‌اند و نزديک از بعضي جنبه‌هاي فکري برام جالبه.
از رشته‌هم تا الآن راضي هستم، به‌نظرم اون تنوع و جذابيتي رو که دنبالش هستم داره. فعلا همين. به مرور از جزئيات بيشتر خواهم نوشت.

Advertisements

5 دیدگاه

دسته BME, تهران, دوستان, روزمره

5 پاسخ به “A Week Without Family

  1. اي دل غافل

    خوب خوبه!

  2. پسر فهمیده

    چند روز اول که محیط عوض می‌شه کلی سخته. ولی خب آدم مثل هر چیز دیگه‌ای بهش عادت می‌کنه

  3. سمیرا

    چرا برای مطلب فارسی عنوان انگلیسی می ذاری؟

  4. مريم

    ميگما آقا من اين فونت وبلاگت رو دوست ندارم!

  5. TaLkHaK

    آقا قبولیت رو تبریک میگویم
    (هذیان سابق)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s