زاويه‌ی ديد

پسر گفت: «آدم به اميد زنده‌است. من نگرانم که شما نااميد بشيد.» تلخ خندید. اما غم دنیا به دل پسر نشست. از او بسيار آموخته بود. از ميان پيچيده‌گويي‌هايش آموخته بود که هرکس می‌تواند از زاويه‌ی ديد خود به جهان بنگرد و آن را سرشار از رمز و راز و شگفتی ببيند و در صدد گشودن اين رازها برآید. آموخته بود که چطور می‌شود زندگی را تحمل‌پذير کرد. پيرمرد می‌گفت بعد چهارم و منظورش انديشيدن بود، کشف اشيا و بيدار کردن روياهای نبوغ آمیز بود که پس هرچيزی خوابيده است. و او حالا از پسر می‌خواست که تاريکی‌ها را برايش روشن کند. بی‌رحمی بود. نمی‌توانست.

مجله‌ی هفت/ شماره‌ی 29/ ص 16/ مرد ابری / علی‌رضا معتمدی

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

1 پاسخ به “زاويه‌ی ديد

  1. Anonymous

    جالب بود…
    راستی پسرم من در شاکله شما میبینم که بتونید زندگی را برای خودتان تحمل پذیر کنید….شما دچار بحران روحی ای هستید که زائیده تناقضهای شماست…و باز هم از شاکله تان مشخص است که میتوانید از استعکاک بوجود آمده کم کنید….
    راستی بابت اینکه پدر شما را در آوردم عذر خواهی میکنم…
    ;) 

    توسط متهم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s