حالا که بعد از مدتها و تموم شدن کش و قوس کارها و گ…

حالا که بعد از مدتها و تموم شدن کش و قوس کارها و گرفتاري‏هاي بعد از اتمام دروس چندورزيه که واقعا بيکار و فارغ شدم، تازه دارم به معناي واقعي کلمه معني فارغ‏التحصيلي رو مي‏فهمم. مي‏فهمم که يک دوره مهم در زندگي رو پشت سر گذاشتم. يک دوره با يک هدف تموم شد. حالا چي؟ الآن که اون هدف تموم شد چه‏کار بايد بکنم؟ باز يک هدف ديگه بذارم جلوم و براي اون تلاش کنم؟ تا کي؟ به اون که رسيدم بعدش چي مي‏شه؟
وقتي اين افکار به سرم مي‏زنه به اين سوال هميشگي مي رسم که ما براي چي اومديم؟ همون «چرا»ي لعنتي و هميشگي «بودن». به‏نظر مياد ما اومديم که باشيم. همين. هستيم و ديگر هيچ. فعلا همين هستن جبري ِ که کاريش نمي‏شه کرد. پس هستن را عشق است و باشد که باشيم!

* اولين خبر خوش سال جديد: مقاله‏ي درپيت ما در کنفرانس درپيت سيستمهاي توزيع پذيرفته شده، احتمالا يک ماه ديگه سفري به تبريز خواهيم داشت.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s