مهندس حروقت خونه ي ما زنگ مي زنه مي گه "آقاي مهند…

مهندس

حروقت خونه ي ما زنگ مي زنه مي گه «آقاي مهندس تشريف دارن؟».

دفعه ي بعد که خواستي زنگ بزني هماهنگ کن خودم گوشي رو بردارم تا از شنيدن «مهندس» حسابي کيفور بشم.

کاپشن

کاپشنمو در ميارم و روي پام مي ذارم. منتظرم که يکي از ميزبانها بگه کجا بذارمش يا بياد خودش ازم بگيره. اما کسي حواسش نيست. چند لحظه مي گذره. ناگهان مياد جلو و کاپشنمو مي گيره. بدين من بذارم…، خيلي ممنونم. موقع رفتن که ميشه، کاپشنمو دستش مي گيره و منتظرم مي شه. مي گيرم و تشکر ميکنم. وقتي به ش نگاه مي کنم نمي تونه به م نگاه کنه و چشمهاش از من فرار مي کنه.

سوال: چرا دخترها به اين راحتي و به اين سرعت دل مي بازن؟ خيلي دلم به حالت مي سوزه.

خدا

رهبر کليساي انجيلي انگلستان اسقف اعظم روآن ويليامز Rowan Williams : «چه توضيحي مي توان براي خداوند و شاهد بودنش بر رنج آدمي پيدا کرد؟ چگونه مي توان براي اين فاجعه «معنا»يي يافت؟ چگونه مي توان به خدايي ايمان داشت که چنين رنج عظيمي را بر بشر روا مي بيند؟ پس سودمندي نيايش و فراخواندن خداوند کدام است؟ » (از اينجا)



يکي از کامنتهاي صبحانه درهمين مورد، کامنتي که باعث شد چند دقيقه اي درست و حسابي بخندم:

نظر شماره18: جان!؟ يعني خدا ۱۵۰ هزار نفر رو کشته که به ما خودش رو نشان بده؟ خوب «وحشي بيا تو آسمون بنويس» من خدام، اين کارها براي چي؟

خطاب به قاضي مرتضوي، دادستان تهران

خاک بر سرت ايکبيري.

همينقدر بسته. (توضيح)

زجر

در هردرسي يک مبحث زجر آور حتما بايد باشه. انگار که اگه نباشه يک جاي کار لنگ مي زنه. امروز نوبت سرو کله زدن بايکي از اين مباحث زجر آور بود. مبحث تقويت کننده هاي توان در الکترونيک. موقع خوندن همين مباحث زجر آوره که آدم آپديتش مياد و حال و حوصله ي وبلاگ آپديت کردن مي کنه.

تحصيل مجازي

اي بابا، فقط تا 26 دي براي ثبت نام فرصت داريم؟ چيز بدي به نظر نمياد. کارشناسي ارشد مخابرات و آي تي. به گروه خوني من مي خوره. يعني مي تونم تا فردا مدارکشو جور کنم و بفرستم؟! نمي شد زودتر خبر دار بشم!؟.. نيم ساعت بعد، آخرين بند بخش شرايط : شهريه ي تحصيل 4 نيم سال حدود 70,000,000 ريال تخمين زده مي شود. صفحه رو مي بندم.

وبلاگ

روزنامه که نيست بخوني بندازي کنار، درگيرت مي کنه ، پوياست. حرف هاي ته دل يکي ديگه رو مي خونه که روت تاثير مي ذاره. دارم درس مي خونم. يادم مياد که مي خواستم براي فلاني، فلان چيزو کامنت بذارم اما يادم رفته، حرصم مي گيره و رشته ي درس خوندنم پاره مي شه.

تشکر

از همه کساني که براي «نامزدي» خواهرم تبريک گفتن متشکرم.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s