عينک‌ام نصف شد

چه روز خوبي بود امروز. صبح توي آزمايشگاه الکترونيک3 اصلا جواب نمي گرفتيم و طبق معمول هم علتش خرابي دستگاههاي آزمايشگاه بود. عيوبي که بعد از يک ساعت سر و کله زدن با مدارها و عوض کردن تمام قطعه هاش کشف ميشه! بعد از اونهم تربيت دو داشتم. فوتبال. آخراي بازي بود که توپ اومد درست خورد به عينک من و از وسط نصفش کرد، زير ابروي راستم هم زخم شد و الآن اطراف چشمم باد کرده.

آره مي دونم اينا مزه ي زندگيه ولي از طرفي عذاب زندگي هم هست

وقتي که مجبور باشي سرتو به مونيتور بچسبوني براي دوخط تايپ کردن.

وقتي که مامانه برگرده و به ت بگه چون نماز نمي خوني خدا زدت! آدم چکار کنه با يک آدم مذهبي ِ احساساتي که از طرفي مادرش هم هست و مثل همه ي آدمهاي اين شکلي همه چيزو با هم قاطي مي کنه. براي دفعه چند هزارم بعد از شنيدن اين جمله با خودم گفتم اي کاش موقع انتخاب رشته ي کنکور تهران رو مي زدم و از شر همه ي وابستگي هاي خانوادگي راحت مي شدم و از طرفي خانواده هم پيشم عزيز مي موند.

وقتي که همه چيزو تار مي بيني و دوباره کشف مي کني که ضعيفي و ضعف داشتن هم فوق العاده آدمو عذاب ميده.

فعلا کافيه. همه ي غرها مو يکدفعه مصرف نکنم! بقيه ش باشه براي بعد!

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته روزمره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s