توی صندليش مچاله شده و داره به اين فکر میکنه که چ…

توی صندليش مچاله شده و داره به اين فکر میکنه که چی بنويسه. هوا کمی سرد شده. توی صندليش مچاله شده و داره به اين فکر میکنه که نفسهای عميق مزه داره و پُره از وعده و وعيد. توی صندليش مچاله شده و داره به اين فکر میکنه که ميشه يک نفس عميق کشيد، خنکای هوارو فرو داد و تصميمای بزرگ برای سال آخر تحصيل گرفت ميشه خيالها پروراند اما … داره به اين فکر میکنه که چرا اين مخ لعنتيش موقع ِ خيال پروری که ميشه اينقدر قويه، اونقدر اونو بالا می بره که وقتی با واقعيت روبرو ميشه کيلومترها از زمين فاصله گرفته و درنتيجه به شدت به زمين می خوره. داره به اين فکر میکنه که چی داره به اين فکر میکنه که چی داره به اين فکر میکنه که چی داره به اين فکر میکنه که چی داره به اين فکر میکنه که چی داره به اين فکر میکنه که چی داره به اين فکر میکنه که چی ..

LinktoComments(‹159›)

Comment

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s