نوار پهن نور به رنگ زرده ی تخم مرغ روی صفحه ی باز…

نوار پهن نور به رنگ زرده ی تخم مرغ روی صفحه ی باز کتاب بالا می رود. توی صندلی عقب ماشين وا رفتم. با رفتن نور، روشنايی آنقدر هست که هنوز هم به توان خواند . « همنوايی شبانه ی ارکستر چوبها» .خسته ام . اتوبان بی خاصيت ِ هميشگی راه بازگشت از خانه ی مادربزرگ .حسابی معرکه راه انداخته بودم، گل يا پوچ . اگر طرف مقابلت زير بيست و دو باشه و تا حدودی ساده دل به راحتی با نگاه ،ميشه فهميد گل تو کدوم دستشه! . طبق معمول هميشه که زياد وراجی کردم ، دهانم احساس خوبی نداره يه جور احساس شل و ولی ی نا مطبوع . زننده . بعد از ظهر هم طرقبه و هوای خنک و رودخانه ای که آبش ذغال سنگی بود. سيلاب . کفشهای پت و پهن مهمونی که پامو می زنه . دلم نمياد کتابو از دست بدم برای همين صفحه های آخر رو ريزريز می خونم ، تا کی که دوباره کتاب خوب دستم بياد . کتابی که انگار نويسنده در حالت تب و هزيان نوشته . از کتابايی که از نظر روانی آدمو فشار ميده خوشم مياد .« کليم سامگين» ِ ماکسيم گورکی يک نمونه ی معرکه اش بود . هنوز دنبال جلد سه ش می گردم . « اِ آقا رضا مواظب باش!!» . صدای بلند ترمز و پيچاندن سريع ِ فرمان ، همه به خاطر يک پايان کليشه ای برای اين نوشته.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s