طفلکی مامان من، توی برنامه ی درسی ای که برات نوشته…

طفلکی مامان من، توی برنامه ی درسی ای که برات نوشته بودم، الکترونيک رو اينقدر بدخط نوشته بودم که فکر کردی خط خطيه و فيلتر رو هم فيتيله خونده بودی و تفسير کردی که فيتيله تعطيله و در نتيجه از ساعت ده صبح تا ساعت 6 عصر که من اومدم خونه، منتظرم بودی .

طفلکی مامان من، کل دفترچه ی تلفن رو گشتی و فقط شماره يکی از دوستام رو پيدا کردی که اونم خونه نبود . طفلکی مامان من، هزار و يک فکر ناجور کردی ،ازتصادف تا بيمارستان ، و تنها جوابی که گرفتی اين بود که من شما رو بچه ننه بار آوردم .

طفلکی مامان من ،اين مصيبت رو به گردن اين انداختی که امروز صبح برای گنجشکا نون نريختی و يا اينکه کبوتری رو که روی در زيرزمين برای خودش لونه ميسازه پروندی و يا شايد اينکه چرا به يکی از شاگردات اخم کردی.

طفلکی مامان من…

LinktoComments(’69›)

Comment

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s