حلقههاي حفاظتي براي مقابله با قطع برق
2008 , 30 ژوئن at 11:46 ق.ظ | In دانشجو, روزمره, علمی, فوتبال | 3 Commentsنتيجهي چهار روز اجراي برنامه ديروز با رفتن برق به فاک و فنا رفت. چند روز گذشته احتمالا به خاطر برگزاري کنکور برق دانشگاه نرفته بود و من خوشحال بودم که از برنامه يک اجراي طولاني گرفتم، نتايج بدک نبود و گذاشته بودم همچنان اجرا باشد، اما با رفتن برق نتايج هم به گاه رفت. بله، به ذهن من حقير هم ميرسد که نتايج را ذخيره کنم و ميکردم اما کف دستم را بو نکردهبودم که در همان زماني که برنامه در حال ذخيره کردن نتايج است برق برود و فايل مروبوطه corrupt شود. حال حلقهي دوم حفاظتي را اضافه کردهام بدين ترتيب که هر از چندگاهي فايل نتايج را در يک پوشهي ديگر کپي کند. خوبي کپي کردن در همان شاخه آن است که به سرعت انجام ميشود و احتمال آنکه در آن لحظهي کوتاه برق برود و فايل را خراب کند کم است فرضا اگر چنين اتفاق کماحتمالي روي بدهد فايل اصلي را که خراب نميکند؟ ميکند؟ نه. نبايد بکند، اصلي ربطي.. شايد هم بکند. چطور است بگويم دو بار کپي کند به دو جاي مختلف، هوم؟ اگر در حين کپي کردن اولي برق رفت و هم فايل سورس و هم مقصد خراب شد در اجراي قبلي کپي دوم، يک کپي از فايل نتايج حفظ کرده باشد. بروم ببينم ميتوانم تمام هارد را پر از کپيهاي مختلف نتايج برنامهام بکنم يا نه! و البته اينجاست که قاعدتا بايد نتيجهي اخلاقي را بگيرم وبگويم لعنت به اين قطع برق و صد البته مسببش دولت مهرورز و توانمند نهم!
خوب، جام ملتها هم به خوشي و خرمي تمام شد و تيمي شايسته به مقام قهرماني رسيد.

حالا ميتوانيم شبها کمي زودتر بخوابيم، صبحها زودتر بيدار شويم. زودتر صبحانه بخوريم و نهايتا اينکه با فراغ بال بتوانيم به جيم رفته خودمان را بتکانيم!
سکانس برگزيده: درياي درون
2008 , 27 ژوئن at 8:46 ب.ظ | In سکانس برگزيده, فيلم | 2 Commentsآقاي کشيش سعي دارد بيماري که 25 سال است از فلج ِ گردن به پايين رنج ميبرد را از مبارزه براي بدست آوردن حق خودکشي منصرف کند. آقاي کشيش خودش نيز دچار چنين دردي است. ميگويد:

و قهرمان فيلم چنين پاسخ ميدهد:

واقعا زندگياي که آزادي رو حذف کنه ارزش تجربهشدن رو داره؟ گاهي فکر ميکنم ما توي اين خراب شده اينجوري زندگي ميکنيم. بدون آزادي و حتا با گام برداشتن آگاهانه در جهت حذفش بيشترش.
فيلم: درياي درون.
با تشکر از بهرنگ بهخاطر مجموعه فيلمي که در اختيارم گذاشته است.
فوتبال به روايت مجيد اسلامي
2008 , 24 ژوئن at 8:34 ق.ظ | In روزمره, فوتبال | 4 Commentsهرچقدر که من بخوام از دلايل جذابيت فوتبال بگم مسلما فرسنگها فاصله خواهم داشت با چيزي که مجيد اسلامي خواهد گفت، پس بخوانيد نوشتهي مجيد اسلامي را با عنوان «چرا فوتبال را دوست داريم؟»
پينوشت: اگر الآن مجلهي هفت منتشر ميشد حتما يک مطلب مشتي فوتبالي به قلم مجيد اسلامي يا حميدرضا صدر داشت، راستي حميدرضا صدر وبلاگ نداره؟
سکانس برگزيده، فرانسه 1 - هلند 4
2008 , 14 ژوئن at 4:46 ب.ظ | In سکانس برگزيده, فوتبال | 3 Commentsمدتي است که باز دچار درد همزماني مشغله شدم. دردي که هرچندوقت يکبار سراغم ميياد. تعريف اين درد هم اينه «همزمان شدن موعد تحويل کارهايي که دلخوشانه در گذشتهي نه چندان دور به ديگران وعدهاش را داده بودي». حالا اين کار مي تونه، تحويل گزارش به استاد باشه، انجام شبيهسازي همکاري ها با رفيقت باشه يا تحويل پروژهاي که در قبال انجامش پول ميگيري. خلاصه که الآن در چنين مواقعي هستم. پس فرصت تماشاي فيلم ندارم. اما درمقابل از فوتبالهاي زيباي جام ملتهاي اروپا لذت ميبرم. وقتي مجيد براي نوشتهي قبلي کامنت گذاشت که سکانسهاي برگزيده رو ادامه بده به ذهنم رسيد که از سکانسهاي برگزيدهي فوتبالها برسم. چه درامي تاثيرگذار تر و مهيجتر از يک مسابقهي زندهي فوتبال. پس سکانس برگزيدهي اينبار، دقايق 71 تا 72 بازي ديشب فرانسه و هلند است.
ديگه تقريبا همه ميدونستيم که وقت گل زدن فرانسه فرا رسيده. فرانسويها که دو بر صفر عقب بودند موقعيتها رو يکي پس از ديگري از دست ميدادن و فشار زيادي روي هلند ميآوردند. درمقابل تجربهي بازيهاي قبلي جام نشون داده بود که هرتيمي که نتونه گل بزنه بايد منتظر دريافت گل باشه. درنتيجه از هردوسوي ميدان بوي گل به مشام ميرسيد. بااينحال اين فرانسه بود که موفق شد با فرار خوب و پاس زيباي سانيول، توسط آنري به گل برسه:


ضربهي بقل پاي آنري هيچ جايي براي واکنش واندرسار، دروازهبان معرکهي هلنديها باقي نذاشت. زاويهي کمي که آنري به توپ داد، به راحتي توپ رو در زاويهي مخالف دروازه جا داد.
اما اتفاق تاثيرگذار اين سکانس دقيقا بعد از گل فرانسه روي داد و اون چيزي نبود جز گل تيم هلند. فرانسه حلمات زيادي کرده بود و همه انتظار گل از اين تيمو داشتن و برآورده کردن اين انتظار خيليهارو خوشحال کرد و حتي به پيشروي بيشتر فرانسه و مساوي کردن بازي اميدوار کرد. اما هلنديها نشون دادن که توانايي زيادي در شوکه کردن تماشاچيها دارند. هلنديها با سه پاس، که از خود روبن شروع شده بود، توپ رو به آرين روبن ِ تازه نفس رسوندند. روبن هم از زاويهاي بسته درحاليکه در محاصرهي دو مدافع بود، چنان ضربهي مرگباري رو روانهي دروازهي فرانسه کرد که دروازه باند حتي فرصت نکرد سرشو بالا بياره، توپ به طاق دروازهي فرانسه کوبيدهشد و براي لحظاتي همه رو شوکه کرد.


حتي خود روبن هم تنها شوکه شده بود و متعجب لب ورميچيد:

وا رفتن آنري که تازه خودش و تيمش رو اميدوار کرده بود هم ديدني و هم رقتانگيز بود.

اندرفوايد خاموشي
2008 , 12 ژوئن at 1:11 ب.ظ | In خوابگاه, دانشجو, روزمره | 3 Commentsبرق ميره. تازه سر شبه و ميخوام به کارو بارم برسم که برق ميره. منتظرم که با قطع برق، اينترنت هم قطع بشه. اما نميشه. از قرار حساب Wireless LAN از برق جداست. ولي مگر ميشه؟ با چه نيرويي ارسال و دريافت ميکنه؟ لابد UPS داره، پس تا يک ربع- نيم ساعت ديگه قطع خواهد شد. فعلا که هست و تنها روشنايي موجود نوتبوکه و تماشاي فوتبال با نيروي اينترنت بدونسيمي که فعلا بدون برق هم کار ميکنه. هيچ کس اتاق نيست. چاي ميذارم و مينشينم به تماشاي فوتبال و درکنارش وبگردي. چک گل مساوي رو به پرتغال ميزنه. بازي خوبياست. پخش فوتبال قطع و وصل ميشه اما همچنان قابل تحمله. به نيمهي دوم رسيديم اما درکمال تعجب اينترنت همچنان وصله. صدا رو کم مي کنم و برايتنس مونيتور رو هم تا سرحدامکان کم مي کنم اما شارژ نوتبوک تاپايان بازي نخواهد رسيد. يعني اين شبکهي وايرلس برقشو از کجا تامين ميکنه؟ بايد بهفکر يک باتري نه سلولي براي نوتبوک باشم. زمان قطعي برق هربار طولانيتر ميشه و بايد فکري براي ذخيره کرد. پرتغال دو يک جلوست و چيزي هم به آخر بازي نمونده که شارژ نوتبوک هم ته ميکشه. تنهايي و ظلمات. روي فنکوئل خاموش کنار پنجره مينشينم و با حسرت به خوابگاه کارشناسي مقابل که برق هم دارند نگاه ميکنم. اکثرا داخل اتاقها وا رفتند و مشغول درس خوندن هستند. فصل امتحاناته و من خوشحالم که بعد از سه ترم به فصل امتحانات رسيدم و امتحان ندارم. يکي از بچههاي کارشناسي با سوت زدن صداي جغد درمياره، هماتاقياش بهش ميپيونده و صداي ميمون يا يک حيوون جنگلي مشابه رو درمياره، از بچههاي خوابگاه ماهم که کساني که ازاين اصوات ذوق کردهاند به جمع آمازونيها ميپيوندند. براي دقايقي همچون جنگلي که حيواني وحشي به ناگهان آسايش حيوانات را برهم زده باشد انواع و اقسام اصوات امازوني ردوبدل ميشود. صداها به همان سرعتي که شروع شده بود به همان سرعت هم قطع ميشود. چه کنم در تاريکي؟ سعدي کيارستمي رو بر ميدارم سعي ميکنم تفالي بزنم و شعري بخونم. اما نميشه. نور کمه و در مودش نيستم. مدتيه به اين نتيجه رسيدم که تفال زدن هم کاري است در راستاي فرائض مذهبي و استخاره گرفتن. نوعي کمک مثلا غيبي به آدمهاي ضعيف که نميدونن چه کنن و مدام به اين و اون متوصل ميشوند. بايد چيزي بخورم. خرما و يک پاکت شير که هنوز هم خنکه. از يخچال بر ميدارم و پاي پنجره مينشينم به خوردن. دونهي خرماها رو از پنجره مياندازم بيرون. مثلا ناراحتيمو به شهري که برقشو از من دريغ کرده و در ظلمات تنهايي رهام کرده ابراز ميکنم. يک آهنگ تکراري از گوشي دستاويز بعدي است که براي وقت گذرني پيدا ميکنم. اهنگ تکراري است و ميترسم که شارژ گوشيهم به عنوان تنها وسيلهي الکترونيکي موجود به اتمام برسه. يادم ميياد که در اتاق شمع داريم. شمعي روشن ميکنم و کنار تختم مينشينم. دوروبرو در جستجوي کتابي که بشه باهش وقت گذروند، ميگردم. گلستان سعدي با شرح و بسط دکتر يوسفي. يکي دوتا حکايت ميخونم اما اينم بيشتر پيش نميره. دارم به اين نتيجه مي رسم که برم بخوابم که برق ميياد. يک دقيقه بعد هم «پ» مياد. پسرهي خر شانس!
تماشاي فوتبال تحت وب
2008 , 10 ژوئن at 10:45 ق.ظ | In ترفند, فوتبال | 1 Commentابتدا تصميم داشتم کارت تيوي بگيرم، اما کمي که سبک سنگين کردم ديدم تلوزيون جمهوري اسلامي به هيچ وجه ارزش هزينه کردن براي تماشاي فوتبال را ندارد. سانسورهاي روي اعصاب تماشاچيها، گزارشهاي از آن بدتر ِ خياباني و پيمان يوسفي… پس منصرف شدم. البته براي اطلاعات عمومي بد نيست بگويم که قصد داشتم کارت تيوي از نوع Express کارت بگيرم. درگاه اکسپرس از درگاههاي مخصوص نوتبوک است که يک کاربردش همين کارت تيوي است. کارت PixelView PlayTV Xpress به قيمت 65هزارتومان را ميتوانيد از بازار کامپيوتر ايران تهيه کنيد. اين کارت هم کپچر ميکند و هم راديو افام دارد.
پس از انصراف از کارت تيوي به سراغ راه حل هميشگي يعني اينترت رفتم و خوشبختانه در اولين جستجو به اين سايت رسيدم… ميرم سايتو باز کنم تا لينکشو کپي کنم ميبينم که اي دل غافل سايت هک شده! تصوير صفحهي اول سايت:

اينهم از شانس من و شما! بهنظر ميياد به خاطر پايين بودن سکيوريتي سايت، مورد حملهي هکرهاي عربستاني (خبرنداشتم چنين موجودي هم وجود داره!) قرار گرفته! اما صبر کنيد. خوب از قرار چيزي از سايت حذف نشده است. لينکهاي اصلي به پخش ويدئويي در اين صفحه و اين صفحه قرار دارد که هردو هنوز سرجايشان هستند. اميدوارم در يکي دو هفته ي آينده اتفاقي براي اين صفحات نيافتد. خلاصه که توسط اين سايت و با اينترنت خوب سرعت ِخوابگاه، ما شبانگاهان قادر به تماشاي يورو 2008 هستيم. از بازي زيباي ديشب لذت برديم و از باخت ايتاليا دلگير شديم. هميشه شکست خوردن فضاحتبار يک قهرمان ناراحت کننده است.
پينوشت: از قرار اشتباه ميکردم، آن دو صفحه هم نيستند! اميدوارم سايت هرچه زودتر به حالت طبيعي باز گردد.
پاسخي بسيار قديمي
2008 , 5 ژوئن at 1:28 ب.ظ | In روزمره | 2 Comments… وقتي بچه بودم، بگير دبستان يا حداکثر راهنمايي، يه چيزي که خيلي حرصم ميداد مواقعي بود که توي جمع بزرگترها مثلا بگير تاکسي يا مهموني، بودم و بزرگترها در مياومدند که «خوشبحال اين بچهها، غصهي هيچ چيز رو نميخورن، فقط بازي ميکنن و خوشحالند و …» اين توصيفات واقعا روي اعصابم بود. اونقدر که الآن بعد از مدتها که ديگر بچه نيستم و کسي از اين توصيفات در موردام بهکار نميبره هنوز هم يادم مونده. چقدر توي دلم ميگفتم که اينها چه خبر دارن از مشقهايي که من بايد بنويسم، از درگيريهايي که با بچههاي تخس مدرسه دارم از تفنگي که خيلي دلم ميخواد اما مامانه برام نميخره و هزارتا نگراني و دغدغهي ديگه که حضرات بزرگترها هيچکدوم رو نميبينن و خبري ازش ندارن و غبطه ميخورن به حال ما…
عشق و رستگاري
2008 , 1 ژوئن at 8:36 ب.ظ | In سکانس برگزيده, فيلم | 2 Commentsزين پس سلسله مطالبي را تحت عنوان سکانسهاي برگزيده آغاز ميکنيم. اين مجموعه شامل تصاوير و ديالوگهايي از سکانسهاي برگزيده از فيلمهايي است که ميبينم. اميدوارم بيشتر از يک مطلب دوام بياورد.
سکانس پاياني فيلم جيببر از روبر برسون. اگر بگم که در اولين سکانسي که دختر فيلمو ديدم عاشقاش شدم گزاف نگفتم.

فيلم ِ سرد وبيحس و عجيبي است، اينجا ميتوانيد نقدي قابل قبول از فيلم را بخوانيد. اما سکانس پاياني به يادماندني است.
.Then a sweet light came up
….Oh Jeanne, in order to reach you…
…what a strange way I had to take…….

رستگاري بسيار ديرهنگام است و از پشت ميلههاي اسارت. دقيقا پس از رستگاري است که فيلم تمام ميشود.

روزهاي ويروسي
2008 , 27 می at 3:53 ب.ظ | In روزمره | 4 Commentsباز دقيقا به موقع دچار يک سرماخوردگي ويروسي شدم. يک ماه نشده که ورزشو شروع کردم و تازه داشتم ازش لذت ميبردم، حالا بايد بذارمش کنار و دوباره برگشتن به ورزشي که تازه شروع کردي هم کار هرکسي نيست! ديپشب با خارش گلو فهميدم کارم ساختهاست. زرنگي کردم و امروز سريع رفتم دکتر تا با دوادرمون سريع خوب بشه اما آقاي دکتر فرمودند سرماخوردگيات ويروسيه و بايد دورهاش طي بشه. دفعهي قبلي که اينجوري مريض شدم يادمه دو سه هفتهاي کش اومد و حالم گرفته بود.
هيچوقت لذات چنداني از شعر خوندن نبردم. درواقع مادهي ادبي مورد علاقهام از ابتدا رمان بوده و ديگر هيچ. با اينحال گاهي دورههايي بوده که با شعر خوندن گذرندم و کسي که بيشتر از همه از شعرهاش لذت ميبردم سعدي بوده. تنها کسي که کتابهاشو خريدم و در دوران متفاوتي کتابهاي شعرش پاي تختم روزگار ميگذروندند. اينها رو گفتم تا برسم به کتاب سعدي به انتخاب کيارستمي. کتاب انتخابي است از مصرعها و ابيات برگزيدهي غزليات سعدي (به انتخاب کيارستمي) و با نوشتاري هايکو مانند و هر صفحه يک بيت. مشابه کاري که قبلا کيارستمي با اشعار حافظ انجام داده. در شهروند شمارهي هفتهي قبل (هفتهي آخر ارديبهشت) مصاحبهي مفصلي هست با کيارستمي در مورد همين کتاب و کلا اين کار جديد کيارستمي که بسيار خواندني است. اشعار سعدي بسيار زميني و قابل درکند و نه مثلا عرفاني و حتما همين مسالههم هست که منو مجذوب خودش کرده. موردي که خود کيارستمي هم در مصاحبهاش خيلي روش تاکيد ميکنه.
انتخاب دانشگاه
2008 , 21 می at 12:16 ب.ظ | In اميرکبير, دانشجو, پلیتکنيک | 5 Commentsيکي دو روزه که نتايج ارشد اعلام شده و کساني که رتبه آوردند دنبال مشورت و انتخاب رشته و دانشگاه هستند. در انتخاب رشتهي ارشد بحث اصلي انتخاب دانشگاه است، چون رشته در نود درصد اوقات تعيين شده است مگر اينکه بحث انتخاب گرايش باشه، پس فقط ميمونه انتخاب دانشگاه. ميخوام کمي در مورد دانشگاهي که من دو سال پيش انتخاب کردم، يعني صنعتي اميرکبير (پليتکنيک تهران) صحبت کنم.
سال اول (85) هنوز درگيريهاي انجمنهاي اسلامي دانشگاه داغ بود و همچنين اينقدينژاد هم به دانشگاه اومد، درنتيجه دانشگاه از جهت فضاي سياسي ملتهب بود، چيزي به نام نشريهي دانشجويي در دانشگاه وجود داشت که تب سياسي رو شديدتر هم ميکرد. براي همين به نظر من فضاي دانشگاه بيشتر از اونکه علمي باشه (هدف مورد نظر يک دانشجوي تحصيلات تکميلي) خيلي بيشتر سياسي بود. اما به مرور و با قلع و قمح شدن جريانات سياسي ديگه چندان خبري از تريبونهاي آزاد و بحثهاي سياسي نيست، نشريهها هم که به کل تعطيل شدند.
از لحاظ فضاي علمي، از دانشکدهي خودمون رضايت چنداني ندارم. نه استادها چندان بهروز و ياريگر دانشجو هستند و نه آزمايشگاههاي پژوهشي مجهزي وجود داره. در بقيهي دانشکدهها هم از دوستان و اطراف همين تعاريف رو شنيدم.
اما از لحاظ فعاليتهاي متفرقه، انواع و اقسام سمينارها، نمايشگاهها، سخنرانيها و … پليتکنيک دانشگاه فعالي است. کافي است بوردهاي سطح دانشگاه را دنبال کنيد تا هر هفته حداقل دو سه برنامهي داغ سياسي يا فرهنگي-ادبي براي پيگيري داشته باشيد. در کل از اين لحاظ ميتوان پليتکنيک را دانشگاه coolي دانست. براي نمونه توجه شما را به دو نمونه بيلبوردي که به مناسبت 50 سالگي دانشگاه طراحي شده است جلب ميکنم:

(از خطاي تايپي Y بزرگ بگذريد!) و

انجام محاسبات اين تابلوها شما را به سن دانشگاه ميرساند. چندتابلوي ديگر هم بود که به دليل در دسترس نبودن عکاس، عکسي ابتياع نشد!
موارد زياد ديگري براي صحبت در مورد انتخاب رشته و دانشگاه وجود دارد، مثل شرايط خوابگاهها که اگر حساش بود در آينده به آن خواهم پرداخت!
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.